فرانسهٴ شمالي بهوسيلهٴ فيليپ تائوني رونق ميگرفت، زبان فرانسهٴ جنوبي در حدود سال1149، با انتشار كتاب قانون جلوهگر شد، و اين قديميترين رسالهٴ موجود دربارهٴ قانون رومي به يك زبان محلي است (ادبيات پرونسي در سدهٴ يازدهم آغاز شد). قديميترين اطلاع موثق ما از اوسكارا، يعني زبان باسك، در حدود سال 1120، در كتاب
قانون كاليكستينوس ظاهر شد، زبان سلتي را جفري مونماوثي و كاراداگ للانكارواني به بقيهٴ جهان شناساندند. اداها و آثار آري فرودي پُرگيلسُن نشانهٴ
عصر زرين ادبيات ايسلند است.
در همان زمان، شاهد تولد ادبيات عظيمي در روسيه هستيم. ترجمههاي متعددي از زبان يوناني در نيمهٴاول سدهٴ دوازدهم ظاهر شد، مخصوصاً رسالهاي به نام
جنگ يهود از فلاويوس يوسفوس، دانيل كيفي زاير و نسطور كيفي پدر تاريخ روس بلوغ ادبي زبان ملي خود را ثابت كردند.
6 . هندي. در اين عصر، چيزي براي گفتن ندارم، ولي بهتر است بهخاطر داشته باشيم كه بزرگترين لغتنويس هندي، يعني هماكاندرا، كه از او در فصل بعدي سخن خواهم گفت، در نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم، ميزيست.
7. منچو. امپراتوران سلسلهٴ چين (تاتارهاي نو ـ چن) كوشيدند، تا بهكمك خط اُيغوري زبان خود را بهصورت مكتوب درآورند، ولي اين خط بيش از سلسلهٴ نوـ چن نپاييد، و زبان منچو تا قدرت يافتن مجدد منچو در سدهٴ هفدهم، بهصورت غيرمكتوب باقي ماند.
يد. نتيجهگيري
قلمرو انديشه در سدهٴ دوازدهم، چنان پيچيدگي يافت كه لازم است موضوعهاي برجستهٴ آن را براي پاسخ دادن به اين پرسش بررسي كنيم: مهمترين كاميابيهاي اين عصر چه بود؟ چگونه ميتوان فعاليتهاي مردمان يا ملتهاي مختلف را مقايسه كرد؟
كار اصلي ترجمه بهوسيلهٴ مسيحياني صورت گرفت كه يهوديان آنان را ياري ميكردند، مخصوصاً آنان از عربي بهلاتيني ترجمه ميكردند، گرچه، منطق ارسطو مستقيماً از يوناني ترجمه شد، و چند متن از عبري. بدينترتيب، معارف يوناني از سه راه در باختر معرفي شد: يكي مستقيم، يكي غيرمستقيم و از راه زبان عربي، و يكي ديگر غيرمستقيمتر يعني از عربي بهواسطهٴ عبري. دومي، يعني عربي، مهمترين مجراي انتقال و معرفي بود؛ در نتيجه بيشتر معارف يوناني بهصورت خالص به باختر نرسيد، بلكه ذهن سامي آنها را تغيير داد ــ گاه بهتر كرد، و گاه بدتر.
بهترين فعاليت تركيبي بهوسيلهٴ غزالي صورت گرفت؛ و اين متفكر ايراني بيشتر به دورهٴ قبلي، متعلق است؛ ولي در اين عصر، هم بيشترين درخشش را داشت. يگانه متفكر ديگر